صدا كن مرا
صداي تو خوب است
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد
كسي نيست،
بيا زندگي را بدزديم، آن وقت
ميان دو ديدار قسمت كنيم
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم
بيا زودتر چيزها را ببينيم
ببين عقربك هاي قواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردي بدل مي كنند
بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام
بيا ذوب كن در كف دست من، جرم نوراني عشق را.
مرا گرم كن
.
.
.
و من در طلوع گل ياسي از پشت انگشتهاي تو، بيدار خواهم شد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 12:25  توسط فردیس
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 8:14  توسط فردیس
|