نمی دونم که این وب چقدر بدردتون خورده اما به هر حال دیگه دارم زحمتو کم میکنم حداقل برای یه مدت دیگه فکر می کنم زیادی وابسته شدم شایدم دیگه توان نوشتن ندارم یه جورایی خسته شدم.
منتظر نظرهاتون هستم.
خسته ام
خسته ام از رفتن
خسته ام از ماندن
طاقت ماندنم نیست و توان رفتن
ای کاش زود پایانی بود فقط پایانی بود و پایانی برای این سفر که نا خواسته اغاز کردیمش ای کاش می توانستم
ولی افسوس
که یارای پایانی خودخواسته ام نیست
خسته ام
خسته ام
ترانه ای می خواند
آرزوهايش را آسمان پرستاره ناديده می گيرد
وهر دانه ی برفی به اشکی نريخته می ماند
-سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
وز حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
وشگفتی های بر زبان نيامده!
-دراين سکوت حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو و من!