بارانی
به اینجا که رسیدی
آینه ها به تو پشت می کنند
به هم می خورد آرایش گام هایت
برمی گردی
چیزی از قدم هایت به یاد زمین نمانده است
به کوله پشتی ات دست می بری
جز مشتی خاکستر به چنگ نمی آوری
جایی پا گذاشته ای
که به جای نام
داغ بر پیشانی کودکان می گذارند
تنها منم
که داغ کودکی ام را به دلم گذاشته اند. ی
من وصل میکنم ترا به خوابی که انگشت ِ بعیدِ من است
من انگشتی اضافه دارم
و شش انگشتیام.
انگشت ِ آخرم را که گاز بگیرد قبل از آنکه زیادتر از خودم تمام
شوم
از آنکه بزرگتر از خودت کوچک شوی
ددم بیاید یا جیغ بزنم درازتر از چاهار شانهات
یا تورم کنی، فرو رفتهتر از، گودی میان دو سینهام؟
من هاشوری اضافه دارم اضافه دارم؟
و پلکهایم مدام تصدیقت میکنند
سر تکان میدهم و امضاء میشود تمام عناصری که ورم
کردهاند از تنم
حالا بگو گواهی ِ آخرم را به کدام راننده نشان دهم؟
چون عاشق ِ گوشهای تو بودم.... گوشهای تو بودم... گوشهای تو بودم...
موهای من از رنگ ِ چندم الفباست؟
و از جنس کدام شکل صداهاست؟
و چند سیم برق هوا را رج میکشد از اجزای من تا ابدیت؟
«خوابهای ِ زنی کج است که از نردبام بالا میکشد
هورت میکشد تمام اجزاء موجود در زمین را
و لالایی میخواند برای تنش
برای تنش»
از این همه به خوابی که محتاجتر از من یا خس خس میکنم
شبیه دیگری
یا تجاوز میکند از آخرین سطرم
یا تورم میکنی از نفسش
که تصدیق میکنیام
یا
رج بزنم؟

آبهای روانی
بیماری روانی دارد این آب
ولش کنید هر چه دلش می خواهد آبی باشد
یک بار هم شما درخت هایتان را کنار جوی بیاورید
مگر چه می شود ؟

ببخشید دیر کردم![]()