تبليغاتX

Online visitors

با ... من؟؟؟
● تولد

* تولد، يعنی يقين ِظهورِ عکس ِحضور.

پس از مدتی تأخير، اين بار برّاده ها را به ياد يک دوست گمشده در غربت خاصّ تولد نوشتم چه که باور دارم هر تولد زايش جهانی تازه است.

* تولد يعنی پايان قطعی مُهلت حکم تخليه ی لازم الاجرای قوانين طبيعت برای مستأجرِ تنبل ِخانه ای امن.

* تولد آغاز نيست، مرحله ای از تداوم بازی حقارت بار ولی پر لذتِ مشيّت و تقدير است.

* تولد در سکوت، يعنی فرياد بی کسی و غربت.

* بعضی ها در بزنگاهی از تاريخ به دنيا می آيند که همينطور الکی پرتاب می شوند در ظرف عسل، بعضی ها هم در کندوی عسل.

* هر تولد، واجد سهمی معين در هستی است که اغلب زودتر رسيدگان بالا کشيده، نمی دهند، البته گاهی همه را يک جا به نورچشمی های تازه به دوران تولد رسيده می دهند.

* مرگ، تولدِ برعکس به داخل رحم گور است.

* درهر تولد، طی مراسمی باشکوه به روحی ابدی و پاک، لباسی ازلی و گناه آلود می پوشانند.

* وقتی کسی از درِ اتوبوس تولد وارد زندگی شد، کسی در انتها از در مرگِ آن پياده می شود.

* تولد، يعنی خروج با زور، همين! و البته، بلافاصله سر و ته شدن و نوش جان کردن چند کفِ دستِ جانانه در پشتِ لخت تا لحظه ی اعتراض.

* با هر تولد، نطفه ی درد عشقی تازه جوانه می زند.

* هرتولد، يعنی لحظه ای غفلتِ بعضاً عمدی در قبل.

* هيچکس نيست که در لحظه ی مرگ ياد تولد نيفتد.

* در لحظه تولد تکليف آينده بعضی روشن می شود و بعضی تکليف گذشته شان.

* هرکس تکليفِ جنسيتش موقع تولد روشن است، بعداً به دلخواه می تواند تغيير دهد.

* تراژيک ترين وجه تولد آن نيست که تو متولد می شوی، اين است که متأسفانه ديگران هم متولد می شوند.

* در زندگی هرکس معمولاً راست ترين سخن، تاريخ تولد اوست اگر دستکاری نکند.

* همگان چه بخواهند و چه نخواهند منتقد متولد می شوند.

* پيوسته تولد، تنها تولد از خود زندگی شيرين تر است.

* چطور کسانی می توانند در فاصله ی کوتاه بين تولد تا مرگ هزار بار طول تاريخ را زندگی کنند!

* بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ در لحظه ی تولد بمانند.

* مادر در لحظه تولد بخشی از وجود خود را با رغبت واگذار می کند، فقط برای اينکه در ادامه زندگی انگيزه ای برای نگرانی، دلهره، عذاب و سرگرمی داشته باشد.

* عجيب است، همه وقتی به بلوغ می رسند تازه می فهمند دلشان می خواست جائی بهتر، در زمانی ديگر و از طريق کسانی ديگر متولد شوند.

* بعضی فقط برای اين رنج تولد را متحمل می شوند که بيرون از رحم می توانند بدون دردسر سيگار بکشند.

* تولد از همان اول محصول يک بله گفتن ساده در لحظه ای برباد رفته بوده است.

* اين چه سِرّی است که همه دوست دارند به مبداً تولد نزديک شوند ولی از آن دور می شوند؟

* همه از بدو تولد بازيگرند ولی فقط معدودی موفق به کسب کرسی صدارت می شوند.

* آنانکه فکر می کنند با حقيقتِ در مشت متولد شده اند در زندگی بهتر و بيشتر از ديگران آن را قلب می کنند.

* همه متأسفانه بعد از تولد کس ديگری می شوند.

* کسانی هستند که معلوم است ازخيلی سال پيش از تولد تا دم دانشگاه رفته اند، اين را ادعاهای پوچشان ثابت کرده است.

* نوابغ هرگز تولد خود را محصول عشق ندانند. از عشق فقط مختصری ادبيات متولد می شود.

* اين خيلی بديهی است که بايد متولد شوی تا متولد کنی! اما جالب است که می توانی بميری بازهم تا ابد متولد کنی!

* تنها موجودات ابله در مورد پيش از تولد ويژه ی خود کنجکاوی به خرج می دهند.

* موجوداتی که هفت ماهه به دنيا آمده اند، قطعاً حوصله زندان را ندارند، يا به آن پا نمی گذارند و يا حتماً از آنجا فرار می کنند.

* باور کنيد، همه ليبرال متولد می شوند، بعداً فاشيست می شوند.

* من هم معتقدم بعضی با جفت شيطان، به عنوان دوقلو متولد می شوند، منتهی آن يکی را تا زمانی که به قدرت نرسيده اند رو نمی کنند.

* به همه متولدين فروردين به اندازه کافی امکانات و فرصت بدهيد، مطمئن باشيد ديگر به متولدين در نوبتِ يازده ماه بعد نياز نداريد.

* مرگ ماليات زندگی و تولد وامی کوتاه مدت با سود بالا و کمر شکن تا لحظه ی مرگ است.

* پول قطعاً تا پيش از تولد به هيچ دردی نمی خورد.

* تولد تنها يکی از دلائل ده گانه ی هم آغوشی است ولی تنها علتی است که هر گز فراموش نمی شود.

* همه تا پيش از تولد به راحتی بی عدالتی را تحمل می کنند اما بعد از تولد مجبور می شوند تحمل کنند.

* فاشيست ها فقط انتقام تولد بی موقع و نامناسبِ خود را از ديگران می گيرند.

* سانسورپذيترين پديده ی هستی احتمالاً فقط همين تولد است، قبل و بعدش اتفاق خاصی نمی افتد که قابل سانسور باشد.

* هرکس در زندگی لااقل يک بار هم که شده خود را برای تولد بی موقع سرزنش می کند.

* اگر اين تولد خشک و خالی هم نبود، واقعاً حوصله ی بشر بد جور سر می رفت.

* باور کنيد تنها فرق من و پسر آقای سرمايه دار در تاريخ تولد است، مابقی هر چه هست فقط شايعه است.

* نمی دانم چرا بسياری با اينکه صد در صد متولد شده اند بازهم به حساب نمی آيند.

* دلم بد جور برای کسانی می سوزد که موقع تولد کسی منتظرشان نيست.

* بعضی متولدين خوش شانس بی شک از يک سقط جنين احتمالی در رفته اند.

* بعضی فقط برای اين متولد می شوند که سرنوشت بشر را عوض کنند والا کار ديگری ندارند.

* بهترين شيوه ی سرگرم کردن عامه مردم نپرداختن به روح تولد است.

* فقط آدم های بدبين اغلب يازده ماهه به دنيا می آيند.

* اين تاريخ تولد هم واقعاً معضلی است، همه جا آن را همطراز نام از آدم می پرسند!

* بعضی تا نود سالگی هم متولد نمی شوند. چرا؟! نمی دانم!

* تولد تنها تصميم شورائی است که فقط دو نفر عضو دارد.

* اگر دوباره متوّلد می شدم بازهم نمی دانستم چه کار کنم!

* زندگی شوخی بسيار زشتی است که درست در همان لحظه ی تولد با آدم می کنند.

* برای داشتن يک تولد خوب کافی است تو خودت کاری انجام ندهی!

* موقع تولد بچه را خدا می دهد ولی پولش را بيمارستان می گيرد.

* تولد فی نفسه مؤيد بهترين نوع دمکراسی جمعی است.

* ای کاش فردا متولد شده بودم.

* تولد، سرآغاز يک چرت طولانی است، بين خواب بعد از زايش تا لحظه ی بيداری مرگ.

* تولد هيچ احتياجی به مرگ ندارد ولی مرگ به تولد سخت محتاج است.

* شايد بعدها معلوم شود که بزرگترين هنر بشر همين تولد کردن بوده است.

* نمی دانم چرا بعضی با دليل و مدرک بدهکار متولد می شوند و بقيه بی دليل طلبکار؟!

* من، يعنی خودم به اضافه ی تولدم!

* تاريخ و محل تولد تنها هويّتی است که نمی توان منکرش شد.

* تولد، تنها يکی از تصميم هائی است که بدون جلبِ نظر ما می گيرند.

* بامزه ترين ايام زندگی همين چند لحظه فاصله بين تولد و مرگ است، حيف که به آدم ياد آوری نمی کند متوجهش شويم.

* اختلاف عقيده تنها ميراثی است که هرکس با خود از دنيای پيش از تولد می آورد.

* چرا هيچکس دوست ندارد خاطرات پيش از تولد خود را بازگو کند؟

* تولد، يعنی آغاز اجبار به پوشيدن جوراب و گفتن سلام به هر کس و ناکس.

* اولين هديه تولد هر کس تنها يک " نام " است.

* من متولد شدم، پس هستم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 18:40  توسط فردیس  | 

دست در دست اگر كمي راه برويم

به ايستگاه مي رسيم

از آن جا تا دل جنگل راهي نيست

زير درخت ها خيس نمي شويم

به انگشت هايت گوش مي كنم

وتن تو

وطن من مي شود

بگذار

دل جايي گير باشد

دلگير  نباشد

 

راه آمده را باز مي گرديم

و زير باران يكبار براي هميشه

به ياد مي آوريم و فراموش مي كنيم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 17:49  توسط فردیس  | 

و حالا اشک ها قطره..... قطره ......

در را که باز کرد آمد تو..... کاشی های سیاه کف اتاق.

حالا پشت میز نشسته ام . می خواهد بنویسم

قطره.... , و اشکها  , گم می شوند. و نگاه او از چشمهای خیس اش  , می نویسم : دانه های سرخ و براق انار که پشت دود سیگار کدر می شوند و محو می شوند

اگر پرده را کنار بزنم و نور هجوم بیاورد؟!

اما شب است !

قطره .... , قطره , سرش پائین است و اشک , برهنه , و او آن طرف مرز تخت

و تخت به هم ریخته .

قطره . , من فقط نوشته ام قطره

نویسنده :سهراب روشن

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 15:48  توسط فردیس  | 

و در آغاز شب است ماه در تخت‌ِ بیمارستان متغیر و کم‌خون سیگار می کشد... من پیاده بر‌می‌گردم سه نفرم... من و پسرم و عروسک‌اش که سؤال‌های سخت نمی پرسد که خسته نمی‌شود... پیاده‌ام و شهر تمیزست بی تو حجم‌ ِ کمی دارد - کمی غربت و کمی لبخند بر صورت‌های سنگی حجاری‌های صندلی ِ قطار- بی تو حجم ِ کمی دارد... از هر‌طرف به دیوار می‌رسد... به هم می‌رسند دیوارها... پسرم خسته‌است... بغل‌ات می کنم... بوی موهایش تویی! مثل ِ اداره‌ی مالیات می‌پرسم: سن‌ام را و هوایی را که به سینه فرو برده‌ام یا بوسه‌هایی را که فراموش کرده‌ای... می‌پرسم بسترهای عشق‌بازی‌... غنچه‌های عرق... دروغ‌ها را... بخار ِ دهان‌هامان... زمستان... شب را... سپیدی ِ اتاق‌ات در بیمارستان... چهره‌ات را... پلک‌ها و زانوهات که کودکی‌ات را در خود پنهان دارند...
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 19:56  توسط فردیس  | 

بخند

 

بخند ای پیامبر همنشينان بی تناسب

من بر بکارت احساس زجه می زنم

سکوت به هزاران سقوط آتش می زند

من از درون به صداقت می شکوفم از زبان به اشک

بخند موسيقای قهقهه ات گوشنواز ابديتی مترود که زندگی آغاز کن

بخند که خدايی ترين کلام خيانت به خود را نهفته بماند

برای ما برای غربت پرواز

پروازی که نمی دانم پروازی که نمی دانی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 20:13  توسط فردیس  | 

Online visitors

> onLoad and onUnload Example